جایگاه علم در دین - سخنرانی استاد علیپور

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 بسم الله الرحمن الرحیم استحضار دارید که دشمن بسیار تلاش می‌کند تا این گونه القا کند که دین با علم فاصله دارد ، دین با علم مخالفت دارد ، هرکس دنبال دین می‌رود

آدمی است اُمُّل و ساده‌لوح و عوام. و عوام هستند که دنبال دین می‌روند. و اندیشمندان و محققین و دانشمندان عظیم صاحب اختراعات و اکتشافات و تحصیلات عالیه ، چندان دین را قبول ندارند و روشن‌فکراند و ساده‌لوح نیستند و انسان‌های مترقی هستند. متأسفانه این را به قدری القا کرده‌اند که الان  تحصیل کرده‌های ما برای اثبات روشن‌فکری و تحصیلات عالیه خود باید مقدسات را استهزا کنند و اظهار بی‌علاقگی به نماز و این‌گونه مسایل نشان دهند و برای اینکه وضعیت خودش را انتقال دهد ، (خودش را معرفی کند) با اهانت به مقدسات  نشان می دهد که من آدم روشنی هستم.اگر بخواهیم مسئله را بیشتر باز کنیم ، (باید بگوییم که) دشمن بسیار عمیقتر و جنایتکارانه تر از این روی این قضیه کار کرده و کار می کند ، لذا لازم است ما با این قضیه آشنایی پیدا کنیم که دین ما در مورد علم نه تنها مطالب بلندی دارد ، بلکه از آسمان دست نیافتنی علم بیاناتی دارد که اگر کلیه دانشمندان عالم جمع شوند تازه در معنای این عبارات می مانند که اینها یعنی چه؟ تا چه رسد به اینکه به این حقایق راه پیدا کنند. البته این موضوع یک بحث عریض و طویل است و استفاده ای که از کلمات عمیق روایات و آیات می‌کنیم ، یک دانشکده خاص علم شناسی و معرفت شناسی نیاز دارد که فقط در این موضوع اندیشه ها جمع شوند ، تازه تا کجا بتوانند متوجه بشوند و تا کجا بتوانند برسند. دین ما در مورد علم تا این حد عمیق است. که دیگر وارد جزئیات بحث نشویم ، اما نمونه‌هایی را عرض کنیم.در خود قرآن کریم بیش از 800 بار از علم نام برده شده ، در داخل یک کتاب (قرآن کریم)فقط 50 بار از عقل صحبت شده است ، از آتار و نقشهای آن. فقط 18 بار از قوه فکر بحث کرده است ، قوه فکر چیست؟ همان که اینها تازه به اینجا رسیده‌اند که انسان یعنی فکر . و معلوم می شود که اینها - تازه محققانشان - به لایه های بسیار بیرونی انسان راه یافته‌اند در حالیکه در قرآن ما به قوه های بسیار عمیقتر از این اشاره شده است.گذشته از خود آیات که نسبت به موضوع علم که از کجا شروع شده است و اصلا تعریف علم چیست؟ (سخن به میان آمده) ، تعریفی که دانشمندان از علم کرده‌اند ،  هرکس متناسب با وسعت فهم خودش علم را تعریف کرده است و این تعریفها تمام حقیقت علم نیستند ، برای اینکه با استفاده از  آیات و روایات (در می‌یابیم که) علم  به عمق زندگی انسان است. هر چقدر که انسان عمق پیدا می کند علم نیز به همان اندازه عمق پیدا می‌کند. انسان همان موجود بی نهایت است. یعنی زمانی می‌توانیم بگوییم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ که یک کسی علم را کاملا متوجه شده که عمق وجود انسان برای او روشن شده باشد. که هنوز هیچ انسانی این ادعا را نکرده است.در این ارتباط کلماتی از فرمایشات حضرت پیامبر صلوات الله علیه و آله عرض کنیم.می فرمایند: «انَّ طالبَ العلم تَبسُطُ لَهُ الملائکهُ اَجنِحَتَها و تَستَغفِر له» نه اینکه عالِم ، (چه) در روایات عبارات والایی در عظمت و قدرت عالِم وجود دارد (بلکه) کسی که تصمیم می گیرد علم را یاد بگیرد و در این نیت قرار گرفته‌است ، می‌فرماید ملائکه بالهای خود را پهن می کنند به طرف او و به او استغفار می کنند.در روایت دیگری هست که این ملائکه آنقدر هستند که تا اوج آسمان روی هم جمع می شوند و اطراف او (طالب علم) را احاطه می‌کنند. حالا اینکه خود این ملائکه چه هستند این خودش یک علم است که ملائکه چگونه موجودی هستند؟ جنسش چیست؟ چه خواصی دارد؟ همین قدر که اینها موجودات نورانی فوق العاده قوی و فوق العاده مطیع الهی هستند که مدیریت عالم را خدا به دست آنها سپرده است و هرکدام از آنها در حکومت و سازمان ملائکه ، تشکیلاتی دارند بسیار عجیب ، که تشکیلات بشری در مقایسه با آن همچون سایه‌ای است. یک نظم بسیار عجیبی حاکم است بر تشکیلات آنها ، در مورد درختان ، انسانها ، زمین ، آسمان و موجودات. در واقع آنها عقل محض هستند و جالب این است که کسی که تصمیم می‌گیرد دنبال علم برود ، این ملائکه میایند جمع می‌شوند به طرف او. شاید به ذهن خطور کند که «اجنحه» ، یا «بال» ، که در روایات آمده ، مثل بال پرندهاست که با آن پرواز می‌کنند. معلوم است که اینطور نیست. فهم اصطلاحات آیات و روایات  علم - واژه شناسی اصطلاحات آیات و روایات- می‌طلبد. مثلا وقتی که در قرآن از«ید» صحبت می کند منظور این دست نیست بلکه «ید» یعنی عضوی از موجود که محل صدور قدرت آن موجود است که فعلیت از آن صادر می‌شود که در میان ما به این شکل ظهور پیدا کرده است که قدرت و اراده ما ، از این عضو و به این شکل ، ظهور پیدا می‌کند ، صادر می شود و به فعلیت می رسد. وقتی بال گفته می‌شود ، در پرندگان بال به این صورت (نمود دارد) ، اما در ملائکه «بال» یعنی آن فعلیت ظهوری که از اینها صادر می شود. یعنی بُعدی از آنها ، که از آن بعدها ، فعلیت صادر می‌شود ، مدیریت صادر می‌شود و در واقع جناج و اجنحه ملائکه ، همان بعد اجرایی ملائکه است. پس اینکه یک فرشته می‌آید به این معنی نیست که مثل یک گنجشگ پر می‌زند بلکه به این معنی است که آن ملک با همه فعلیتش می‌آید و جمع می‌شود در کنار آن فرد. خوب این سخنی است که گفته می‌شود در حالیکه هرچقدر مغز موضوع را باز کنیم ، به همان اندازه در رابطه با علم روشنگری اتفاق می‌افتد. شاید با یک مثال بتوانیم این قسمت مطلب را جمع و جور کنیم.مثلا شما می‌گویید که یک میله آهنی ، یک چیز بی خاصیت است. یک تیر آهن به آن بزرگی نمی تواند حتی یک سوزن خیاطی را به خود جذب کند و شیئی است بی خاصیت ، اما همینکه در میدان خاصی قرار می‌گیرد و قوه مغناطیس از آن صادر می‌شود ، خوب  قوه مغناطیس چیست که اکنون (این تیرآهن) دارای خاصیت می شود و هرگونه آهن را به خوش جذب می‌کند وتمام براده ها را از زمین به طرف خودش می کشد. این همان آهن بود ، قوه مغناطیسی چیست که وقتی در آهن ایجاد می‌شود تمام براده‌ها را به طرف خودش جذب می‌کند. این علم چیست؟ نیاز داریم که اندیشمندان بیایند و این موضوعات را باز کنند که حضرت در آن زمان که این عبارت را فرموده‌اند ، اکنون ببینیم این علم چیست که اگر کسی طالب آن باشد و تصمیم بگیرد با آن در ارتباط باشد –نه اینکه به آن برسد- انسان بی خاصیت که کسی او را تحویل نمی‌گرفت ، اکنون ملائکه با تمام قدرتشان و با تمام فعلیتشان ، جذب او می‌شوند و سرازیر می‌شوند به طرف او و اوضاعی می‌شود در اطراف او. کدام دانشگاه و کدام دانشمند است که بیاید و این اوضاع را مشاهده کند. نمی‌گوییم این موضوع را بفهمد و اثبات کند بلکه فقط بتواند ادعا کند که ، من می‌بینم چه صحنه‌ای در این هنگامه رخ می‌دهد. این جناب که موجودی بی خاصیت با چند کیلو گوشت استخوان و مشابه حیوان است ، وقتی از خانه بیرون می‌آید ، چه شد و چه اتفاقی افتاد و چه هنگامه‌ای برپا می شود ، وقتی در آستانه خروجی منزل کفشهایش را می‌پوشد ، چه صحنه‌ای ایجاد می‌شود در وجود او(طالب علم) و اطرافش وقتی که در کوچه راه می‌افتد؟ با وجود دینی که  ، با این نگرش عمیق  وتا این حد ، راه شناخت را به موضوع علم باز کرده است ، اکنون می توانیم در دنیا جایی پیدا کنیم که بتوانند یک چنین جایگاهی را برای علم تعریف کنند؟و بعد می فرماید «تستغفر له» او را دعا می کنند ، یعنی الکی نیست . تازه اگر علم پیدا می‌کنند به اینکه ملائک اورا دعا می‌کنند ، نه اینکه دعای آنها مثل دعای ما باشد ، چون آنها موجودات نورانیِ فوق العاده عقل محض هستند و دعای آنها معنای دیگری دارد {(... دقیقه 28/16...) که این انسان بی خاصیت وقتی می خواهد به این رابطه با علم وارد شود ، در او ایجاد می شود (قوه ، نیرو و اثرات دعا)}چه اثرات مثبتی دارد در عالم ملکوت وقتی که ملائکه می‌خواهند او را دعا کنند.  این از عالم ملکوت بود اما استفاده کنیم از روایت دیگری که به صورتی دیگر و از عالم مِلک است  و خیلی قابل توجه. باز حضرت می فرمایند « انَّ طالبَ العلمِ یستَغفِرُ لَهُ کُلُّ شَیئٍ حَتی حیتانُ البَحر و هَوامُّ الارض و سِباعُ البَرّ و اَنعامُهُ» باز مطلب قابل توجهی است که حضرت می فرماید آنکس که طالب علم است برای او استغفار می کند ، هر شیء حتی ماهیان دریا ، حشرات زمین درندگان صحرا و انعامه ، چرندگان عالم. این کلمات در فرمایشات حضرت ، کلماتی قابل دقت هستند ،  یک سری افراد را مطرح می کند که در نظر  ما پست ترین موجودات هستند. «کل شیء» هر چیزی را شامل می شود یعنی آن کفشی که پوشیده‌ایم و گرد روی آن نشسته ، آن هم شیء است این لباسی که پوشیده‌ایم دگمه آن هم شیء است ، همه ذرات عالم «کل شیء» برای او استغفار می‌کنند. دوباره از بعضی از این اشیاء نمونه‌هایی ، می فرماید ماهی‌ها در دریا. دریا ها ، اقیانوس ها و ماهیان میان آنها کجا ، و این آقا  که نشسته در خانه و تصمیم می‌گیرد بلند شوم لباس و کفش بپوشم  و بروم دنبال معارف ، دنبال حقایق ، دنبال علم ، این کجا که در گوشه ای از دنیاست. این چقدر رابطه دارد با آنها که برایش استغفار می‌کنند.  این علم چیست که در این آقا که هنوز عالم نیست و طالب علم است ، و در مخلوقات عالم ، تا این اندازه اثر می گذارد. (می‌فرماید)حشرات زمین ؛ حشرات که وقتی اسم آنها برده می شود گاهی انسان چِندِشش می‌شود ، مثلا وقتی  سوسکی را می بیند ، یا فرض کنید انسان کرم خاکی را ببیند -که در فاضلاب ها زندگی می کند و حیوانی پست تر از آن پیدا نمی شود- اصلا از نگاه کردن به آن کراهت دارد یا وقتی آدم به مگس نگاه می کند . . .  ، تمام این حشرات برای این آقا دعا می‌کنند. درندگان؛ که اگر بخواهیم کسی را به پست ترین موجود تشبیه کنیم می‌گوییم درنده ، مثلا سگ هار ، خرس ، گرگ. این درندگان الان آمده‌اند ببرای این آقا دعا می‌کنند. «و انعامه» اگر بخواهیم در عالم برای کودن بودن مثال بزنیم که کودن بودن چیست که هیچ چیز حالی نمی‌شود ، چهار پایان را مثال می زنیم وکودن تر از چهار پا ، «انعامه» (است).اینها ظرافت های اعجاز کلام  معصوم(ع) است. از کجا‌ها و از چه چیز‌هایی خبر می‌دهد؟ از عظمت عالم خبر می دهد. یک دانشمند که در باره ی حشره‌ای، مورچه ای مطالعه می‌کند تمامی جهان افتخار می کند که موریس مترلینگ حشره شناس است. عجب انسانی است که زمین و لانه ی حشرات و ... را بررسی کرده است. یا اگر غواصی در دریا رفته و فیلم برداری کرده، تمام افراد فخرفروشی می کنند. یا فیلم یک فرد مارگیر را نشان می دهند در حالی که حضرت از مسائلی خبر می دهد که حتی یک دانشمند در کل کره زمین و حتی امروزه نتوانسته تا این وسعت به آن شناخت داشته باشد درباره دریاها و ماهیهای دریا ، زندگی ها، درندگان، حشرات، پست ترین موجودات عالم و هر شئ. در حالی که قاطعانه درباره ی آنها به ما خبر دهد. این بسیار جالب است. قاطعانه، نه از طریق آزمایشگاه و تشکیلات و... . در احوالات یکی از حشره شناسان هست که فرزند خودش را برده بود کنار خودش برای تحقیقات در زمینه ی حشره شناسی. شاید می ترسید عمرش کفاف ندهد تحقیقاتش را انجام دهد، از الان بچه اش را آشنا می کرد تا بعد از خودش این تحقیقات را ادامه دهد. 50 سال طول می کشد تا فقط مورچه را بشناسد و بداند چه نوع حشره ای است. تمامی عالم این دانشمند افتخار می کنند که حشره شناس است و در این زمینه استاد دانشگاه شده است. در حالی که پیامبر ما نه تنها حشرات و درندگان و چهارپایان و دریاها و درون و بیرون و آسمان و زمین را آشکارتر از دیدگان ظاهری ما دیده، بلکه قاطعانه هم خبر می دهد از دعا کردن آنها (در حق شخص طالب علم). از آن مهم تر و قابل تامل تر این است که در این علم چه اسراری وجود دارد که از آن به ما خبر می دهد. علم را در واقع با این عظمت برای ما توضیح می دهد. جالب تر از آن اینکه این حدیث از تصمیم این آقا برای طالب علم شدن هم خبر می دهد. هر نیتی که از این تصمیم داشته خاصیتی به وجود می آورد و اثر می گذارد و خبر می دهد که خاصیت این تصمیم در عالم منجر به چه اتفاقی می شود. تمامی دانشمندان و اندیشمندان که این همه ادعا دارند به فرمایش قرآن بیایند و یک مورد از این روایت را بررسی کنند. "کل شئ"  را توضیح بدهند. مثلا رابطه بین انسان طالب علم و علم و لباس تن آن فرد را توضیح دهند، اینکه آن لباس از چه شعوری برخوردار است. سنگ و کلوخ و آشغال هایی که ما به حساب نمی آوریم از چه شعوری برخوردارند که متوجه شده اند در انسان چنین وضعیتی در رابطه با علم ایجاد شده است و دعایش می کنند. مثالی عرض کنیم تا ببینیم دین ما چه افق هایی در رابطه با علم به روی ما می گشاید: مثلا در یک سالن فردی است که کر مادرزاد است، و اصلا  نمی داند که صدا یعنی چه. در سمت دیگر سالن شخصی لب هایش را تکان می دهد و صد متر آن طرف تر فردی حالش عوض می شود یا هیجان به سراغش می آید یا بسیار می ترسد یا به شدت گریه  و به هم می ریزد. این وضعیت برای فرد کر قابل سوال است و اصلا نمی فهمد که یعنی چه. چه اتفاقی افتاد ؟ با یک تکان لب فرد دیگر را کتک زد یا چه کرد که به هم ریخت؟ امکان فهمش وجود ندارد. چرا که در این سالن سیالی وجود دارد که آن سیال چنان لطیف است که حس بینایی این سیال را نمی بیند. باید حس دیگری به نام شنوایی باشد که امواج آن سیال را بشنود(نه اینکه آن را درک کند) تا بداند حقیقتی وجود دارد که با سرعت آن را برده و انتقال داده است. حقیقت در اینجا چیست؟ پس چرا نمی بینیم؟ چه رنگی است؟ چه اندازه ایست؟ چگونه است؟ اینجا چیزی وجود ندارد، این فرد چیزی را نمی بیند اما واقعیت این است که اینجا چیزی وجود دارد و آن سیالی است بسیار لطیف و آنقدر هم حساس است که وقتی در اینجا فردی لبش را تکان می دهد آن سیال سریع آن امواج را به جای دیگر انتقال می دهد و هیچکس هم آن را نمی بیند. خب الان آقایان بسیار خوشحالند که ما آن سیال را کشف کرده ایم در صورتی که تا الان می گفتند هیچ چیزی وجود ندارد. درباره ی آثار و انرژی آن امواج به علی دست یافته اند و تحقیقاتی را شروع کرده اند. امواج رادیویی و امواج ... و افتخار هم می کنند که کار بزرگی انجام داده اند فقط امواج گازی لطیف را کشف کرده اند و از غرورشان فکر می کنند که به دنیا حکومت می کنند. می گویند ما افرادی بلند مقام تر از شما هستیم شما امل و ساده لوح هستید و حرف از خدا و پیامبر و ... می زنید. ما کار بزرگی کرده ایم یک سیال کشف کرده ایم به وسیله ی آن شما را از این نقطه تا آن طرف دنیا بلافاصله مرتبط می کنیم. ببینید در حالیکه پیامبر ما از سیالی خبر می دهد که قابل مقایسه با امواج صوتی نیست. انسان در درونش نیت می کند و به سوی علم توجه پیدا می کند و در سیال هستی خلقت، تمام موجودات آن را دریافت می کند ما می گوییم که من کجا و دریا کجا؟ راست می گوییم دیگر. خب آخر من که نمی بینم چه خبر است؟ چطور  در و دیوار و دریا و ماهیهای دریا از نیت من باخبر می شوند ولی نمی دانم که یک سیال فوق العاده لطیف تر از هوا و... بلکه به لطافت خود علم وجود دارد که فراتر از نوشتن و خواندن و فکر کردن است. علم خودش سیال اعجوبه ای است که هنوز در عالم کشف نشده است و امکانش هم نیست که با ابزار کنونی کشف بشود فقط علم وحی می تواند با آن قاطعیت به ما خبر دهدکه سیال علم چیست؟ که انسان چیست؟ نیتش چیست؟ وقتی دو نیت به وسیله ی آن سیال به هم متصل می شوند کل هستی که علم و شعور است بلافاصله سریع انعکاسش می دهد.مطلب یک سطر ونیم هم نیست حقیقتا باید یک دانشگاه تاسیس بشود نه دانشکده که درباره ی هر کدام از این مطالب تحقیقاتی انجام بدهد. بحث شعور موجودات، بحث بحث سیال های لطیف، بحث اینکه علم خودش سیال است و بالاتر از اینها. اینکه می فرمایند "یستغفر له" خودش یک باب جداگانه است. یعنی چه؟ چطور شده است که برای این انسان دعاگو شده اند؟ چطور یک ساعت و یک روز یک ماه قبل خبری نبود؟ حالا که این فرد طالب شده است چه اتفاقی افتاده است که دعاگو شده اند؟ این یک موضوعی است که باید درباره آن تحقیقات عریض و طویلی صورت بگیرد؟ یکی از مفاهیمش این است که عجبا! انسان اگر از علم دور و جاهل  باشد در عالم مرکز شر شر است. آن هم نه شری که با چاقو بزند کسی را بکشد و از دیوار خانه ی کسی بالا برود، بلکه اینها شرهای ظاهری هستند. از طرفی معنای جالبی از کلمه ی شر ارائه می دهد. شر فقط این نیست که انسان جاهل چاقو بزند و کسی را بکشد، دزدی کند و اذیت برساند بلکه شر می تواند گفتن کلمه ای باشد که در جا دنیا را به هم بریزد؛ رفتاری از خود نشان بدهد که خانواده اش به هم بریزد. از نیت جاهل این شر صادر شده است . فقط این شرها مد نظر نیست. در میان مردم انواع و اقسام مختلفی از شرها وجود دارد که هر موجود به نسبت خودش از دست آن شر در عذاب است. یک موجود درنده ی مخلوق خدا که از آن پست تر و نجس تر نمی شناسیم؛ آن هم از این نوع شر ناراحت و در عذاب است. وقتی آن شخص به دنبال علم می رود، این درنده خوشحال می شود که به وسیله علم، شر این انسان کم شد. کثیف ترین حشره خداوند که موجب اشمئزاز و چندش انسان می شود، این هم خوشحال شده و او را دعا می کند، که شرّش را از من برداشت. موجودات پاک دریا معذب هستند، آشغال خدا هم که شیء است، و گرد و خاک که ما آن را به حساب نمی آوریم و آن را پاک کرده و دور می اندازیم، که شیء هم هست؛ آن هم برای این انسان، دعاگوست، که شرش را از وی برمی دارد. ای شمایی که غرور شما را فراگرفته و چند مطلب را کشف کرده اید، بیایید و علمتان را این گونه برایمان معرفی کنید، و از علم برایمان این چنین تعریفی (در چنین سطحی) ارائه دهید و خاصیت علم را برایمان بیان کنید.علم یعنی چه؟ این که فقط با چن اصطلاح ذهنی و کشف اسراری در عالَم، ادعای عالِم بودن بکند، در حالی که شر از او صادر می شود. پس معلوم می شود که آن فرد خودش جاهل است و می بینیم که در تعریف علم می فرماید: علم یک خاصیتی است که انسان به نسبت آشناتر شدن با آن، شر از او پاک می شود و از وی خیر صادر می شود. تعریفی که از علم می دهند (این که علم یک مفهوم کلی است که در تصور و فکر و ذهن انسان، ایجاد می شود و حرکتی است از جهل به علم)، در نسبت با کلمات معصوم علیهم السلام بسیار پیش پا افتاده است و کلمات معصوم، تعریف والایی را ارائه می دهد. این مطلب، از باب اشاره عرض شد، و الّا بحث طولانی می طلبد. مطالب پایان ناپذیرند ولی ما از باب نمونه عرض می کنیم. چه کسانی که خواسته اند از دین دفاع کنند، و چه کسانی که در مقابل دین قرار گرفته اند، درباره تعریف علم، دچار اشتباه و خلط شده اند.امام باقر علیه السلام می فرمایند «عالِمٌ یُنتَفَعُ بعلمه افضَلُ مِن سَبعینَ ألف عابدٍ». کسانی که می گویند فلانی امل و ساده لوح است، در جامعه اسلامی می گردند، و این گونه افراد را [به عنوان نمونه ای از افراد مسلمان] انتخاب می کنند، در حالی که اصلا دین، ربطی به این ندارد. فردی که عبادتش جاهلانه است، و از روی شناختِ [صحیح] نیست؛ آشنایی و ربط او با دین، بر اساس شناخت نیست و برای خود سلیقه ای با غرورِ مقدس مآبانه و خشک بافته است و با تعصبات خشک سلیقه ای شخصی خود دین را معرفی می کند، یا از دین استفاده می کند، یا خود را به دین نسبت می دهد، که هیچ ربطی به مسیر زلال، زیبا و نورانی خود دین ندارد. [برای چنین افرادی] حضرت چقدر مطلب را زیبا بیان می کنند: می فرمایند شما اشتباه گرفته اید. یا می خواهید شیطنت کنید و خودتان از جامعه اسلامی چنین افرادی را بر می گزینید، و گل های سرسبد بشریت را به زندان می اندازید و ...  ، بدنامشان کرده و با ترور شخصیت و ... به نوعی بین آن ها و بشریت فاصله می اندازید و نمی گذارید بشر از این افراد شناخت پیدا کند؛ و از سوی دیگر، افرادی را بعضا می پرورانید و بزرگی می بخشید و در معرض دید قرار می دهید و بعد می گویید، دین یعنی این افراد، و دین همین است. یا چنین شیطنتی می کنید، و یا واقعا درک نمی کنید. ببین صاحب دین، دین را چطور معرفی می کند. این اسناد و خود کلام دین را رها کرده اید و آمده اید از خودتان...،[از دین تعریف  ارائه می کنید]. ببینید امام باقر علیه السلام چه می فرمایند: می فرمایند «عالمٌ»، یعنی یک عالم، به  شرطی که از علم استفاده کند، فقط به دیگران پُز نمی دهد و واقعا با علم عجین شده است، چنین عالمی؛ نمی فرمایند برابر و مساوی است، بلکه می فرمایند افضل است («افضل»، اسم تفضیل است)، بسیار برتر است از هفتاد هزار عابد؛ آن هم نه یکی، دوتا، سه تا، به اندازه [افراد] یک شهر! باید افراد یک شهر جمع شوند، شهری که اگر کسی طلا هم بریزد جلویشان، نگاهش هم نمی کنند. 24 ساعته فقط کارشان تسبیح و ذکر و سجاده و دعا است؛ 70 هزار نفر! و در مقابل فقط یک نفر عالم، با چنین مشخصاتی از آنان افضل است. مگر ما چنین روایتی را نمی بینیم که بی شرمانه، با چه پررویی در مقابل چنین مطلب واضحی در عالَم آشکار، می گوییم دین مخالف علم است؟!در حدیثی دیگر می فرمایند: «العلم ضالّة المؤمن»، اصلا «علم، گمشده مؤمن است». «العلم حیاة»، اصلا «... حیات است». چقدر جالب تعریف می کند. ما گمان می کنیم علم یعنی دانستن یک سری اصلاحات و پر کردن کتابخانه ... ؛ می فرماید علم، حیات است. حیات چطور چیزی است؟ در هر مرتبه ای از حیات که شکوفا می شود، انسان متوجه می شود که مراتب قبلی، اصلا حیات نبوده است، ممات بوده است. کما این که مثلا اگر فردی در یک باغ پر از میلیاردها درخت و گیاه باشد، با این که این گیاهان زنده هستند و نیاز به آب و کود دارند و رشد می کنند، ما این زنده بودنشان را نادیده می گیریم و پا رویشان می گذاریم و رد می شویم. با مرده برایمان تفاوتی ندارند. حیوانات هم همینطور، حتی در حضور میلیاردها گوسفند وگاو و میش و حشره ها و ...، فرد، آن ها را به اندازه یک بچه هم به حساب نمی آورد و از آن ها خجالت نمی کشد. اگر یک بچه پنج ساله در آن جا حضور داشت، از بعضی کارها خجالت می کشد و خود را جمع و جور می کند، اما اگر هزاران شتر و فیل و چهارپا در آن باغ باشند ... . می گوید این ها که زنده به حساب نمی آیند. حیاتی که این بچه پنج ساله دارد، درجه ای از این حیات است. حال، در این حدیث می فرماید علم، زنده است. اصلا علم برای ما حیات است. در دنیا چه کسی چنین تعریفی از علم کرده است؟ مولا علیه السلام در دو کلمه، نه با تفصیل، در یک صفحه و سه صفحه یا یک کتاب علم شناسی، مطلب را با قاطعیت، بیان می کنند. تمام حقایق عالم هم که جمع شوند برای کشف و فهم این که حضرت در این حدیث چه فرموده اند ...[قاصرند]، حضرت در یک کلمه مطلب را بیان می کنند: العلم حیاة . انسان به هر میزانی که پیشرفت می کند [متوجه می شود که] زندگی چیست؟ چگونه است؟ ممکن است برای هزاران نفر، به اندازه یک کتاب در این باره صحبت کنید و شاید متوجه هم نشوند، اما همان فرد، با یک اشاره ی [حضرت] مطلب را متوجه می شود. چرا؟ چون آن مقدار از علم در آن فرد، به شکل حیاتی جریان دارد، و به سرعت این سیال علم، در آن فرد، اثر خود را می گذارد. اینجا معنای حدیث، مقداری روشن تر می شود. حیاتی است که فراتر از این حیات [مادی] و این سیال مسلط بر هر شیء است و شیء با آن ارتباط دارد. تا آن شیء می خواهد به آن علم توجه پیدا کند و تکانی بخورد، فورا اثر آن پدیدار می شود.مطالب بسیار جالب دیگری که به خاطر این که وقت دوستان بیشتر گرفته نشود... [به آن ها اشاره نمی کنیم]؛ در هر کلمه این ها ... .حضرت می فرمایند (پیامبر صلوات الله و سلامه علیه): سَاعَةٌ مِنْ‏ عَالِمٍ‏ يَتَّكِي‏ عَلَى فِرَاشِهِ يَنْظُرُ فِي عِلْمِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الْعَابِدِ سَبْعِينَ عَاماً. بعد [به مؤمن] می گویند ساده لوح، امل ... ! حضرت می فرمایند اگر یک عالِمی فقط نشسته است و به تشک و متکای خود لم داده است، لم دادن او با لم دادن من فرق دارد. او حتی در آن لحظه هم در حال تفکر است به فعل خود. می فرمایند استراحت او در آن شرایط، بهتر است از هفتاد سال عبادت یک عابد. حال، آقایی که علم را مخالف دین می دانی، تو علم را بهتر شناخته ای یا دین ما از علم چنین تعریفی ارائه می دهد؟ 70 سال عبادت! آن هم نه فرد عادی، یک عابد! خودش بحثی است که چطور [چنین می شود]؟! در روایت دیگری آمده است که «لَو عَلِمَ النّاسُ ما في طَلَبِ العِلمِ لَطَلَبوهُ و لَو بِسَفكِ المُهَجِ و خَوضِ اللُّجَجِ»: مردم نمی دانند در علم چه شیرینی و لذتی است و چه خبرهایی در این معرفت وجود دارد. اگر بدانند چه می شود؟ مثلا اگر خانه ای آتش گرفته باشد، فرد فرار می کند تا از گرمای آن در امان باشد. اما اگر جگرگوشه اش در اتاق باشد، به خاطر عشقی که به بچه اش دارد، خود را به آتش می اندازد. دست و پایش می سوزد تا بچه اش را از آنجا خارج کند. چه چیزی باعث می شود او خود را در خطر مرگ بندازد؟ همین عشق. یا فردی که با دیدن دریا ترس برش می دارد و می ترسد پایش لیز بخورد، یا اسیر موج شود ... . (خود این مثال ها مفصلا جای بحث دارند، که چرا حضرت این مثال را و با این عبارت بیان کرده اند و از بین تمامی خطرات، این ها را مثال زده اند.) حضرت می فرمایند اگر مردم می دانستند که چه خبرهایی در [طلب] علم است، و علم در آن سوی دریا که نیاز به طی مسافت زیادی دارد، باشد؛ دریایی که فرد می داند اگر بخواهد از آن بگذرد برای رسیدن به علم، موجش او را خفه خواهدکرد، یا در خود فروخواهد برد و خوراک ماهیان و نهنگ ها خواهدشد؛ رفتن به آن سوی دریا مساوی مرگ باشد؛ این عشق به علم به قدری زیاد و قوی خواهدبود که توجهی به این خطرات نخواهندکرد. همان طور که آن شخص، از شدت عشقش به معشوق، خطر آتش را احساس نمی کرد. ضمنا حضرت می فرمایند «لو علم الناس»: لو، لو امتناعیه است، یعنی این چنین نیست که مردم، از این امر آگاه باشند. حیف که نمی دانند؛ تا آخر هم نخواهند دانست، چون «ناس» هستند و از مرتبه خاصی از حیات برخوردارند. باید کمی از این حالت خارج شده و کمی [شیرینی علم را] بچشند، بعد از آن طالب علم شوند، و پس از آن است که مطلب برایش روشن می شود...؛ اما فعلا چون فرد جزو «ناس» مانده است، امکان چنین درکی برایش وجود ندارد. حضرت با این حدیث، فرد را تحریک می کنند. دیگر به چه زبانی بگویند؟! به هر زبانی گفته اند و با ما حرف زده اند، اما در این کتاب ها دارد گرد و خاک می خورد و در قفسه ها می پوسد و خوراک موریانه ها شده اند. بعضا می گویند که آن حدیث است، برو کتاب های مارکس و راسل را بخوان. من انسان روشنفکر و باسوادی هستم و حرفهای راسل و غرب را قبول دارم. چند اصطلاح از این طرف و آن طرف هم اضافه می کند، «مغز الکلی»!، معلوم نیست از چه کسی است و از کدام دره آمده است. سیاست، اسمش را بزرگ و مشهور کرده است، حال، با این حرفها که کتاب و اصطلاحات و خود آن فرد را چطور استفاده کنم، فرد عالم و محقق و دانشمند می شود! من اگر حدیث بخوانم امل می شوم، دور از شأن من است! وقتی حدیث گرد و خاک بخورد  و بپوسد، جامعه همین طور می شود. مثل یک لات بی سر و پا که محله ای را به هم می ریزد و هیچ کس کاری نمی تواند بکند، یا سم و میکروبی که در هواست و کاری به آن ندارند. موج یا کلمه ای را می فرستند، آنجا نشسته اند و شربت و چاییشان را می خورند، با کسی هم کاری ندارند، بدون نیاز به این که موشک راه بیندازند و سکوی پرتاب بسازند و هزینه بردار باشد و انسان بکشد و ... ؛ یک سم از ماهواره می فرستد و فوراً مطلب همه را جذب می کند. صبح مطلب جدیدی به دانسته های فرد اضافه شده است. خبر هم ندارد که این از کجا و چطور آمد و چه اثری بر او گذاشت. مسموم شده است و همه جا هم به عنوان سواد و علم، آن را مطرح می کند. در هر حال، انسان وقتی از علم و علمای حقیقی محروم باشد و به حال خود رها شود، گرگ ها چنین جامعه ای را می درند. امروزه، میلیاردها مسلمان اسیر دست یهودیان می شوند. در هر حال، ریشه مشکلات به این بر می گردد که به این احادیث، روایات و آیات، سبک انگارانه نگاه می شود و این ها را برای خودمان کسر شأن می دانیم. بسیار عجیب و تأسف آور است. در حالی که در هر کلمه این ها، مطالب بسیار بلندی است ... .صلوات و دعا و ... از دقیقه 54

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره سایت

سعی ما بر این است که در این سایت، علاوه بر ارتباط با دانش آموزان و تعامل با آن‌ها، مطالب مفیدی در رابطه با مسائل روز و مباحث علمی و دینی ارائه نماییم.

خوشحال می‌شویم شما نیز با ارائه نظرات خود، ما را در این مسیر یاری کنید.

©2019 تمامی حقوق برای سایت حقیقت اسلام (islam313.com) محفوظ است.
راه اندازی از Sahbaa.com

Search