سبک زندگی دینی( مقدمه و جایگاه موضوع)

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

شيوه زندگي يا سبک زيستن منعکس کننده گرايش ها، تمايلات، رفتارها، عقايدو ارزش هاي يک فرد يا جامعه است و مجموعه اي از طرز تلقي ها، عادت ها، نگرش ها،

سليقه ها، معيارهاي اخلاقي و سطح اقتصادي، در کنار يکديگر طرز زندگي کردن فرد ياگروهي را مي سازند. با عنايت به تعريف دقيق چند سال گذشته رهبر حکيم انقلاب از واژه «فرهنگ» که آن را «باورها» و «رفتارهاي برخاسته از باورها» تعريف نمودند مشخص ميشود که چرا ايشان دو واژه فرهنگ و سبک زندگي را در کنار هم اصطياد و استفاده مي نمايند. بي شک مواجهه فرهنگ و جامعه ايراني با فرهنگ و نگرش غربي و مدرن، سبب تحول در سبک زندگي ايراني شده استاز پايان دوره صفويه و مخصوصاً از دوران قاجاريه تابه امروز، مسأله مواجهه با عالمي جديد و ساحتي نوين به نام غرب و مدرنيته، کم کم درايران رخ نموده است. غالباً اين مواجهه چند جانبه بوده است اما در هر دوره وجهي ازآن بر وجوه ديگر غلبه داشته است: اين مواجهه ابتدا به صورت سلطه جغرافيايي محدودبود. مانند حضور پرتغالي ها در جنوب ايران. پس از قوت صفويه، اين مواجهه، به عرصه کلام قدم مي گذارد و اين مسيونرهاي مسيحي هستند که حامل پيام غرب نوين و اروپاي متجدد در ايران هستند. اولين مدارس جديد را همين مسيونرها بنا مي کنند.(به ويژه دردوره قاجار) پس از اين، از دوران پس از صفويه تا استقرار قاجار و حتي تا زمانه تحريم تنباکو، مواجهه ما بيشتر شکل اقتصادي استعماري دارد.از اواسط دوره قاجار غرب و غرب زدگي و مواجهه ما با اين پديده، شکلي جديد به خودگرفت. اين نحوه مواجهه جديد، در حوزه انديشه و تفکر و علم و فرهنگ بوده و غرب زدگي گسترده فرهنگي و علمي را پديدار کرد. بدين سبب طبقه روشنفکران غير ديني وفراماسونرها در اين دوره آن هم تحت نظارت و حمايت و هدايت انگليس و روسيه و بعدهاآمريکا شکل گرفت و براساس اين شيوه مواجهه است که کم کم سبک زندگي ايراني دستخوش تغييرات مي شود؛ تغييراتي که هرچه زمان برايش جلوتر مي رفت، سرعت اين تغييرات نيزسريع تر مي شداين در حالي بود که سبک زندگي سنتي –ديني با مايه ها وجوهره شيعي وگرايشات اهل بيتي مردم ايران از استحکام ديرينه و با پشتوانه اي برخوردار بود وجامعه ايراني را به چاره واداشت که چگونه نه اين را وانهد و نه آن را رد نمايد. پرسشي که هنوز در دوران گذار براي پاسخ به آن هستيم و به سؤال «چه بايد کرد» دربرابر هجوم انديشه غربي صدها پاسخ داده شده است.در تفکر غربی ، انسان مي خواهد جاي خدا را بگيرد و در جايگاه تشريع ظاهر شود و مي بايست همه چيز رادر تصرف و تملک خود درآورد، پديد آمد.سه اندیشه:1) جريان روشنفکري غير ديني: با نام پيشرفت و توسعه و نفي عقب ماندگي تاريخي سعي در القاي انديشه هاي غربي و تجدد حاصل از رشد و گسترش بينش غربي بودند. عده اي ديگر کوشيدند راه هاي ميانه را مطرح کنند وعده اي ديگر به نفي مدرنيته و نقد آن روي آوردند. البته هيچ کدام از ايشان به راهکار و راهبردي در خور براي اين دوران گذار، دست نيافتند و به مقام پرسش و انتقاداکتفا کردند.متأسفانه جامعه ايراني علي رغم مقاومتهاي آگاهانه روحانيت اصيل و مردم دين مدار با بسياري از سنن خويش و امورهويتي و اشکال و قالبهاي سبک زندگي ديني اش وداع کرد و عرصه را براي غرب زدگي فراهم نمود که منجر به تعريف جديدي از هويت، زندگي، عالم، علم و دين و دينداري گشت.بايد اين نظريه انتقادي رهبر شجاع انقلاب را درک کنيم که مواجهه تمدن ايراني اسلامي با فرهنگ و تمدن غرب که امروزه بر تمام جهان سيطره يافته است، سبب تحولات بسياري در تمام شئونات جامعه ايراني شد و «چرا»هايي که ايشان مطرح مي کنندنياز به ريشه يابي معرفتي دارد.ايرانيان همان طور که در برخي هويت و ارزشها، دچار بحران شده اند، در سبک زندگي نيز در 100 ساله اخير به ويژه از دوران روي کار آمدن رضاخان و تجدد آمرانه اش، دچار تشتت و تذبذب بسيار در نگرش ها و گرايش ها،آداب و رسوم، نظامات و سنن اجتماعي، باورها و حتي باورهاي ديني خود گشته و سبک زندگي اسلامي ايراني دچار تضادها و تناقض هاي بسيار شده است، به نحوي که از جامعه ما يک جامعه شبه مدرن ساخته است که نه مي توان آن را سنتي و اسلامي ناميد و نه ميتوان بر آن نام مدرن نهاد. بايد از اين تذبذب هويتي نگران بود. نگراني در کلام انتقادي ولي امر مسلمين کاملاً قابل درک است.رهبر انقلاب اسلامي مي کوشندتا اين فرضيه کلان را اثبات نمايند که زيستن ايراني در زمانه کنوني، برآمده ازمواجهه و نزاع دو سبک زندگي غربي و اسلامي است.درمانيفست و منشور ارائه شده از سوي مقام معظم رهبري تمامي مؤلفه هاي سبک زندگي اعماز: هويت (فهم از خود، فهم از جامعه، فهم از تاريخ و...)، ارزش ها (هم صفات آرماني و هم انسان هاي آرماني)، معماري شهري و خانگي، نظام آموزش، زبان و ادبيات، هنر،خانواده (نظام و نقش)، روابط اجتماعي، ساختار اجتماعي، دين داري فردي و اجتماعي،نظام اقتصادي فردي و خانواده، نظام تغذيه و طب فردي وخانواده، رسانه، تکنولوژي،نحوه نگرش به عالم، نگرش به نظام سياسي اجتماعي با مباحث ديني و اسلامي پيوند خورده است.شيوه و سبکزندگي مصرفي کنوني صرفاً يک مسئله قابل بحث و تحقيق در مراکز علمي –فرهنگي نيست؛بلکه خطر بزرگي براي آينده فرهنگ ها و سست شدن بنياد انسانيت و سرايت آشوب در همه چيز و همه جا و حتي در شيوه زندگي گسترش يافته کنوني است.با بعضي دستورالعمل هاي ساده مي توان از گسترش سبک زندگي غربي وجهاني جلوگيري کرد. اين سبک و شيوه مصرف جهاني و اين شبه مدرنيته تهوّع آور و لذت گرايي علم زده و يأس زدگي مفرط و ذهن زدگي پست مدرن و پوچ گرايي جنگ زده با هيچ ملاک اخلاقي و ديني و عقلي نمي سازد اما اگر بگوييم بسيار خوب آن را هم مي پذيريم ودر کنار آن سبک و شيوه ديگري وضع مي کنيم دچار پندار اشتباه شده ايم.اين پندار کمتر از شيوه ي مصرفي خطرناک کنوني نيست و شايد خطرناک تر باشد.سبک زندگي غربي، ظاهر و پوسته جهان متجدد ومدرن و اروپايي است. آيا مي خواهيم ظاهر و پوسته را بي توجه به باطن و هسته آن تغيير دهيم؟ يا آن را به جاي باطن بگذاريم؟ و مي پنداريم که با تغيير ظاهر، آن هم سطحي ترين تغييرها، مي توان به جنگ باطن رفت و بر آن غلبه پيدا کرد؟ رفتارهاي فرهنگي، برخاسته از باورها و عقايد و ذهنيت هائي است که منشأ و مصدر آن رفتارها ونمادها هستند.شيوه زندگي غربي در پناه قدرت تکنيک پديدآمده و در سراسر روي زمين بسط يافته است. حکمراني اين قدرت ها اقتضاي شيوه زندگي خاص دارد و بسيار بعيد به نظرمي آيد که معناي اخلاقي و ديني فضيلت و پارسايي بتوانددر پناه آن دوام بياورد. اينجا قصد تکنيک ستيزي نداريم بلکه بحث ما توجه به تأثيرات ملزومات قطعي زندگي تکنولوژي زده بر سبک زندگي است. همين جا خوب است به فطانت وزيرکي رهبر عزيزمان براي هزارمين بار تبريک بگوييم که بحث «توليد علم و جنبش نرمافزاري» را در لايني موازي مقوله «سبک زندگي» پيش مي برند. حکمت کلمات اين حکيم وارسته همين جا آشکار مي شود که ايشان لوازم تحقق سبک زندگي اسلامي را نيز پيش بيني نموده اند.براي اينکه جهان کنوني و شيوه زندگيش دگرگون شود، بايدبه فکر عالمي ديگر و آدمي ديگر و جهان بيني متفاوت بود؛ يعني بايد جهاني ديگر باانساني ديگر در افق درک اهل نظر ظاهر شود. پس در کنار اينکه نگران طرز خور و خواب مردمان باشيم، بايد نگران فکر و فرهنگ در اين جهان باشيم؛ در اين صورت مي توان شيوه اي از زندگي تازه اي در پيش گرفت که در آن صفا بر کدورت، و راستي بر دروغ، و اعتمادبر سوء ظن، و مهر و معرفت بر کينه توزي، و رعايت انصاف بر تعدّي و اجحاف، و همدلي وهم زباني بر تحکّم، و اداي وظيفه بر رفع تکليف، مقدم باشد.صد البته تغيير در ظواهر حيات بدون تغيير بواطن آن، راه به مقصود نخواهد برد. بنابراين در کنار پرداختن به ظاهر سبک زندگي بايد به سراغ جان (اخلاق و افکار) انسان رفت و آن جا را آباد کرد که اگر چنين شد، سبک زندگي نيز آباد خواهد شد.يکي از کليدي ترين درسهاي سبک زندگي از نهج البلاغه اميرالمومنين استنباط مي شود؛ توصيه همزمان و هم رديف به تقوا و نظم، تجلي اين معناست که نظم در زندگي و رعايت نظامات اسلامي از تقوا وپرهيزگاري منشأ مي يابد؛ نظم ظاهري از تقواي باطني مي آيد و اين کليدواژه کليدي و هديه نهج البلاغه به جامعه تشنه نظم و اخلاق و ارامش و آسايش است.

درباره سایت

سعی ما بر این است که در این سایت، علاوه بر ارتباط با دانش آموزان و تعامل با آن‌ها، مطالب مفیدی در رابطه با مسائل روز و مباحث علمی و دینی ارائه نماییم.

خوشحال می‌شویم شما نیز با ارائه نظرات خود، ما را در این مسیر یاری کنید.

©2018 تمامی حقوق برای سایت حقیقت اسلام (islam313.com) محفوظ است.
راه اندازی از Sahbaa.com

Search