توجه و تمرکز و ارتباط آن با مراقبه و محاسبه

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

توجّه و تمرکز

توجّه با تمركز ذهن تفاوت دارد. در تمركز، فقط ذهن روي چیزی تمركز مي‌كند؛ نه این که همه‌ی حقيقت و موجوديّت انسان روی آن چیز تمرکز کند. البتّه تمركز ذهن هم قدرت زيادي دارد و علوم و فنون بشری وامدار آن است.

در كتاب شریفِ «اصول كافي»، باب «عقل و جهل»، امام علیه‌السّلام در توصیف عقل، 75 نيرو براي آن نام می‌برد كه «ذهن» يكي از آن‌هاست. يعني كسي كه تمركز ذهن مي‌كند، يك هفتاد و پنجم عقل خود را متمركز مي‌كند. حال اگر تمام عقل خود را به کار گیرد، چه خواهد شد؟!

«عقل» فقط يكي از ابعاد حقيقت انسان است؛ نه تمام حقيقت او در حالیکه توجّه، تمرکزِ تمام حقیقت و وجود انسان است در چیزی. حال اگر انسان توجّه كند، يعني تمام حقيقت خود را تمركز دهد، چه خواهد شد؟! 

وقتي حركت‌هاي مختلف را بر يك نقطه‌ی خاص جهت دهيم، بر آن نقطه، تمركز کرده‌ایم.

در تفكر، ذهنمان را كه به جهات مختلف حركت مي‌كرد، به سوي شنيدني‌ها و ديدني‌ها و تخيلات و انواع و اقسام چيزهاي مختلف، همه را كنار گذاشتیم و تمركز داديم در يك چيز مشخّص؛ حركت‌هاي پراكنده‌ی آن را جمع كرديم و از يك معلوم به سوي يك مجهول مشخّص [سیر نمودیم]. وقتي ذهن را تمركز داديم به سمت امر مجهول، بهتر و سریع‌تر مي‌توانيم مجهولمان را کشف نماییم.

اگر خود عقل را بر چيزي تمركز دهيم، می‌شود تعقّل. يك وقت هم هست كه خودمان را در خودمان، تمركز دهيم، [اين] توجّه است. حركت‌ها را كه تمركز داده‌ايم، قدرت و اثر تمرکز چندين برابر مي‌شود. مثل عدسي كه در اثر تمركز اشعه، تخته را مي‌سوزاند. يا اين كه وقتي مسأله‌اي را نمي‌فهميم، اگر همه‌ی حركات ذهن را بر آن تمركز دهيم، قدرت آن بيشتر مي‌شود و مي‌تواند مجهول را دريابد. تمركز چنين قدرتي دارد و اين روشن است. بين تفكّر و تعقّل از یک طرف و توجّه از طرف دیگر فرق هست. در تفكّر، يك تفكّر كننده هست، يك فكر و يك مجهول. امّا در توجّه یک چیز بیشتر نیست. توجّه و توجّه کننده و مورد توجّه یکی است. اگر حقيقت انسان، خودش در خودش تمركز پيدا كند، آثار اين كار، آن قدر زياد است كه مي‌توان گفت انسان، تولّد جديدي پيدا کرده است! با تمرین می‌توان به تمرکز فکر رسید. مثلاً مرتاضان با تمركز ذهن، اراده را بالا مي‌برند و در اثر آن، مي‌توانند در چيزهايي تصرف كنند و كارهاي شگفت‌انگيزی انجام دهند در عین حال خدا را هم نشناسند.

امّا توجّه به خود فقط از يك راه ممكن است و آن قوانين قرآن و مسير الهي است.

موانعِ توجّه فطری: امّا بر سر راهِ توجّه مشكلاتي هست كه تا آن‌ها رفع نشود، توجّه حاصل نمي‌شود. يكي از موانع مهم كه مانع مي‌شود توجّه به حقيقت خود بكنيم، تمام اعمالي است كه مطابق دين و قوانين آفرينش ما انجام نشده است. اگر در رفع این مانع موفّق شدیم، آمادگي براي توجّه به خود پيدا كرده‌، كم‌كم آماده شناخت جديدي مي‌شويم كه مخصوص فطرت است.

عقل را یارای دست یافتن به چنین شناختی نیست. عقل با ابزار(حواس پنجگانه) به شناخت مي‌رسد. هر كدام از حواس، صورت‌هايي را به نفس منتقل مي‌كند. ذهن مثل معده است كه لقمه‌هاي  مختلف را به آن مي‌دهيم. ذهن يا فكر، لقمه‌ها را از حواسّ پنجگانه مي‌گيرد و روي آن‌ها كار مي‌كند و فعل و انفعالاتي انجام مي‌دهد و آن صورت‌هاي جزئی را به يك مفهوم كلّي تبديل مي‌كند.

انسان ابزار شناخت ديگري هم دارد كه اگر آن ابزار پرورش پيدا كند، چيزهاي ديگري را هم از اين عالم مي‌بيند. خداوند فطرت را براي همه انسان‌ها، سالم و نوراني و پاك در لحظه‌ی پا گذاشتن به اين عالم داده بود. دوران اوّليّه‌ی زندگي انسان در جهل مركّب و تاريكي مطلق است و نياز به مراقبت دارد. اين دوره بسيار حسّاس است. آقايي كه در دوره‌ی كودكي با دستگاهي بازي كرده و چيزي به چشمش پرت شده و چشمش درآمده و ديگر چشم سالم ندارد، حالا وقتي مي‌گويي شما يك عضوي داشتي با اين خصوصيّات، هرچه از اين چشم برايش صحبت كني، برای او يك چيز خيالي است. حتّي داشتن اين چشم هم يادش نمي‌آيد؛ در حالي‌كه با همين چشم با آن دستگاه، بازي كرده است و چشمش درآمده. امّا هر چه از چشم برایش مي‌گويي، فقط يك مشت خيالات در ذهن او مي‌آيد.

حواس اغلب به واسطه‌ی مراقبتْ سالم می‌مانند، امّا فطرت را که بسی حسّاس و مهم است، از بين می‌بریم. هر چند این فاجعه ناآگانه صورت می‌گیرد ولی تأثیر خودش را می‌گذارد. وقتي من در كودكي فحش مي‌دادم و همه خوششان مي‌آمد، همان مادر يا خواهر، با اين‌كه فطرتم را می‌خراشیدم و بايد مراقبم مي‌شدند، امّا تشويق كرده و حتّي فحش يادم ‌می‌دادند. حالا وقتي به من مي‌گويند كه تو فطرتي داري كه اگر سالم بود با آن مي‌توانستي خدا را ببيني، مي‌گويند تو در يك روزگي و يك ماهگي خدا را مي‌ديدي، مي‌گويم يادم نمي‌آيد. خدا که براي ديدن يك ستون ابزار در اختیار من گذاشته، برای دیدن خودش که ارزش بی‌نهایت دارد، ابزاری قرار نداده است؟ هر روز چند بار می‌گوییم: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه»، يعني مشاهده مي‌كنم «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه» را. پس كو؟!! اگر اين فطرت كور نشده بود، با آن ابزار مي‌ديدي.

ارزش عمر انسان و ادعیه : انسان‌های تیزبین و ژرف اندیش سرعت حرکت زمان را متوجّه می‌شوند. چنین انسان‌هایی برای لحظه لحظه‌ی عمر خود اهمّیت قائل‌اند. کمّ و کیف این توجّه بستگی دارد به لطافت روح هر شخص. هر چه لطافت بیشتر باشد، گذر زمان بیشتر احساس می‌شود. این احساس اهمّیت دارد. این قبیل اشخاص، دور را نزدیک می‌بینند.

ارزش لحظه لحظه‌ی عمر هر شخص بستگی به درجه‌ی پاکی او دارد. امام سجّاد(ع) در دعای ابوحمزه در این مورد حقایق ارزنده‌ای را به ما القاء می‌فرماید. انسان در لحظه‌ی جان دادن است که احساس می‌کند هیچ نیست. خوشا به حال انسانی که زودتر از موعد مرگ به این احساس دست پیدا کند. این ادعیه در این ماه‌ها[ی پربرکت رجب، شعبان و رمضان] برای این است که این قبیل حقایق برای ما باز شود، توجّه به این مسائل در ما ایجاد شود، [و در پرتو آن‌ها] سرنوشت ما معیّن گردد. اگر با این دعاها بینش ما باز شود، ارزش و معنی زندگی را بهتر می‌فهیم و لحظه‌ی جان دادن، لحظه‌ی راحتی ما باشد. چگونه از برکات نماز بهره‌مند شویم؟

نماز برای این است که دقایقی ما را از حال و هوای عالم طبیعت خارج کند. [برای رسیدن به برکات معنوی نماز] لازم است چند دقیقه قبل از نماز، هیجانات و خلجانات روحی خود را کنار بگذاریم، یاد مرگ کنیم و پس از کسب آرامش وارد نماز شویم تا از برکات نماز بهره‌مند شویم.

تفاوت اخلاق علمی و عملی: بین اخلاق علمی و عملی تفاوت بسیار است. از جمله این که در اخلاق علمی برخی امور ممکن است امتیاز و کمال تلقّی شود ولی در اخلاق عملی مسئله و مشکل به حساب بیاید. استعدادهای افراد از منظر اخلاق عملی متفاوت است. حتّی استعدادهای یک فرد در مراحل مختلف متفاوت است. در اخلاق عملی اعتمادی به اعمال نیست. انگیزه‌های اخلاق عملی متفاوت است. صرف انگیزه داشتن کافی نیست. انگیزه باید آنقدر عمیق شود تا به تشنگی تبدیل شود و گرسنگی[معنوی] و نیاز جدّی ایجاد شود. مسائل تربیتی نیاز به توجّهات خاصّ دارد. صرف عمل، حجم عمل کافی نیست. باطن عمل توجّه است. تا عمل با توجّه نباشد. خواندن کتب اخلاقی و عمل به آن‌ها که امروزه متأسّفانه رواج عام پیدا کرده، آفت‌های بی‌شماری دارد. در حالی که تربیت نفس مثل معالجه‌ی مرض‌های جسمانی است. نه تنها نسخه‌ی عملی افراد متفاوت است، بلکه نسخه‌ی عملی یک فرد در مراحل مختلف نیز متفاوت است. ای بسا فردی وقتی پس از عمل به دستوری حالاتش تغییر کرد، باید عمل به آن دستور را تعطیل کند. اگر ادامه دهد، به ضرر اوست.

حیات جامعه به تربیت معنوی است. در جامعه‌ی ما ریاضت‌های نامشروع که بسیار خطرناک است رواج پیدا کرده و دشمن در نشر آن‌ها تعمّد دارد تا در سایه‌ی آن سیره‌ی تربیتی معصومین(ع) را تعطیل کند. با برنامه‌ها، اذکار و ختومات و روش‌های خاصّ و سوء استفاده از قوّه‌ی وهم، آثاری خیالی که بسیار هم جذّاب است ایجاد می‌کنند و شخص را فریب می‌دهند و بی‌چاره می‌کنند. در روش‌های تربیتی اهل بیت(ع) هر ذکری شرایط و مقام و مزه‌ی خاصّی دارد. چگونه است که وقتی خربزه می‌خوریم به مزه‌ی آن توجّه می‌کنیم ولی در مورد اذکار این کار را نمی‌کنیم. اذکار در مراحل بعدیِ سلوک مطرح می‌شود.

شخصیت معرفتی انسان پیش از هر چیز با انجام واجبات و ترک محرّمات با برنامه‌ی مراقبت شکل می‌گیرد و عمل به مستحبّات به تناسب حالات و شکوفایی استعدادها تنظیم می‌شود تا از آن‌ها تغذیه کنیم. مثلاً به جای خواندن دعای طولانی و سنگین کمیل، ای بسا خواندن یک فراز آن که با درون من تناسب دارد و ارتباط درونی با آن پیدا می‌کنم، بهتر باشد. این فراز را باید تغذیه کنم تا استعداد و آمادگی جذب فراز دیگر را در من ایجاد کند. بنا بر این، یک نوع اخلاق از بیرون با تمرین و تلقین و تکرار و غیره بر انسان تحمیل می‌شود تا یک صفت حمیده در او ملکه شود و صفات رذیله زایل گردد.

روش اخلاقی دیگر این است که انسان نفس خود را بر اساس قوانین خلقت خودش که تنها در قرآن و سیره و کلمات معصومین(ع) بیان شده،  تربیت کند تا فضایل از درون بجوشند و عامل ایجاد رذایل از ریشه و اساس زایل گردد.

میوه‌ی روش اوّل مثل میوه‌های مصنوعی و پلاستیکی است و میوه‌ی روش دوم میوه‌های طبیعی است که از درون برآمده و خوشمزه و عطرآگین است و خواصّ شگفت انگیزی دارد. اوّلی اخلاق خشک است و گاهی باطن آن آفت‌های خانمانسوزی دارد. صورت این اخلاق زیباست. شخص واجبات و مستحبّات را عمل می‌کند و از محرّمات و مکروهات اجتناب می‌کند ولی درون مملو از عُجب و خودبرتربینی و توقّعات از خانواده و جامعه و خداست و حجاب‌هایی دارد که تشخیص آن بسیار مشکل است. امّا در اخلاق مبتنی بر تربیت نفس، شجره‌ی طیّبه‌ی فضایل از درون هسته‌ی نفس بیرون می‌آید.

احکام این اخلاق را هر کسی نمی‌تواند از کتاب و سنّت استنباط کند و فقیه جامع‌الشّرایطی می‌طلبد. بنا بر این، در روش اخلاقی اساسِ کار آراء و احکام بزرگان است، چرا که کار بسیار حسّاس و دقیقی است. منظور شخصیت‌هایی مثل آیت الله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، علّْامه طباطبایی، آیت الله بهجت، امام راحل(ره)، و اشخاصی در این ردیف است که اجازه‌ی اجتهاد در احکام باطنی دارند.

خیانت به واژه‌ی «عرفان»: دشمن می‌خواهد برخی واژه‌های [استراتژیک] را بی‌محتوا کنند یا به ضدّش تبدیل نماید تا از آن‌ها استفاده‌ی صحیح نشود. این خیانتی است از خیلِ خیانت‌های دشمنان اهل بیت(ع). وقتی این واژه ضایع شد، رابطه‌ی انسان با حقیقت این واژه هم از بین می‌رود. ارتباط انسان با جنود الهی قطع می‌شود. از جمله‌ی این واژگان، واژه ی عرفان است. حقیقت عرفان که عبارت است از معرفت نفس از طریق کتاب و سنّت، [چنین بلایی به سرش آمده است].

 وقتی واژه‌ی عرفان به زبان می‌آید، تصوّف تداعی می‌شود. در حالی که عرفان امری فطری است و انسان با تمام وجودش آن را می‌خواهد. کیست که از شناخت حقیقت وجود خود زیان ببیند؟ کیست که عاشق شناخت حقیقت خودش و به تبع آن شناخت حقیقت عالم وجود و شناخت حق تعالی نباشد؟ انسان وقتی یکی از حواسّ خودش را از دست می‌دهد، احساس حرمان می‌کند؛ چطور این انسان می‌پذیرد که برای شناخت حقیقت خودش و حق تعالی حسّی نداشته باشد.

دین و برنامه‌ی عملی : دین ما سراسر برنامه است. ذکر مبنای قرآنی و روایی دارد. فقهای ما ذکر را از کتاب و سنّت استنباط کرده‌اند. اسلام دین کاملی است و برای همه چیز برنامه دارد. رساله‌ی عملیّه خود برنامه است، اگر چه در محدوده‌ی خاصّی. امروز جامعه‌ی ما در وضعیّتی است که نیاز به برنامه‌های مدوّنی دارد. اوّلین برنامه را خدای متعال به رسول اکرم(ص) فرمودند. این برنامه منظّم و دقیق و قابل اجراست. پیامبری به عظمت حضرت موسی(ع) دنباله رو جناب خضر می‌شود. حدیث معراج سراپا برنامه‌ی تربیتی نفس است. علما از این حدیث شریف برنامه‌های منظّمی درآورده‌اند. خود پیامبر اکرم(ص) هر فرد امّت اسلامی را در محدوده‌ی خاصّی تربیت می‌فرمودند و برای اصحاب، برنامه‌ی تربیتی خاصّ داشتند. امام صادق(ع) برنامه‌ی تربیتی خاصّی برای تربیت عنوان بصری ارائه فرمودند. علما در کتاب‌های خود نسخه‌های تربیتی خاصّی آورده‌اند. بنا بر این، برنامه چیز تازه‌ای نیست که برخی افراد اختراع کرده‌ باشند.[1] برنامه‌های پراکنده‌ای که در کتاب و سنّت به دلایل خاصّی به نحو خاصّی بیان شده‌اند، یک فقیه متخصّص این برنامه‌ها را طوری تنظیم می‌کند که قابل استفاده‌ی جویندگان باشد. در گذشته به دلیل خفقان موجود و دوری مردم از بزرگان، عدّه‌ی خاصّی توفیق پیدا می‌کردند از محضر آن‌ها استفاده کنند. در آن روزگاران، هم استاد سطح بالا بود و هم شاگرد و افرادی در سطح علّامه و امام(ره) می‌توانستند توفیق ارتباط با اساتید اخلاق را داشته باشند. ولی امروزه با انفجار نوری[2] که به وجود آمده، استعدادها ظاهر شده و امور معنوی مورد اقبال عموم قرار گرفته است.

اهمّیت برنامه :برنامه انسان را از افراط و تفریط باز می‌دارد و او را کنترل می‌نماید. برنامه‌ها بر اساس استعدادهاست که تشخیص آن گاهی بر عهده‌ی خود سالک و گاهی بر عهده‌ی استاد است.

تربیت نفس کار چه کسی است؟ تربیت نفس امری حسّاس است و کار هر کسی نیست. استاد اخلاق باید فقیه[3] باشد. ولی چون امروزه شرایط خاصّی به وجود آمده، افراد در حدّ توان خود و در محدوده‌ی خاصّی با اجازه‌ی بزرگان انجام وظیفه می‌کنند.

لزوم وجود برنامه برای تربیت نفس: وقتی بدن ما برنامه‌ی ورزشی منظّم دارد، چطور نفس ما برنامه‌ی پرورشی منظّم نداشته باشد.

جایگاه شهر مقدّس قم: قم ویژگی منحصر به فردی دارد. اصالت و عظمت فقهای قم از زمان معصومین(ع) مطرح بوده است. بیش از شصت و اندی نفر از اصحاب خاصّ و مورد وثوق ائمّه(ع) اهل قم بوده‌اند. اصلیّت مردم قم یکی از اصحاب امام علی(ع) است که اعقابش به حضرت نوح(ع) می‌رسد. شیعه در قم نشو و نما کرد.

اهمّیت مراقبه: در سیر الی الله مراقبه رکن سیر الی الله است. هر کس در زندگی روزمرّه بسته به سعه‌ی وجودی‌اش مراقب چیزی است که از دست ندهد. هر مرتبه از مراقبه اثری دارد. دستورات اساتید متناسب با هر مرحله از مراقبه است(چه دستورات ذکری، فکری یا عبادی). همه‌ی مردم با مراقبه آشنا هستند. در دفع خطر و توجّه به امور شگفت‌انگیز و ... انسان اهل مراقبه است. اگر انسان نسبت به جایگاه خودش در هستی و هدف آفرینش خود بینش‌اش باز شود، مراقبه خود بخود ایجاد خواهد شد. مراقبت از خطر، حسّاسیت به چیزی که موجب تمرکز روی آن چیز می‌شود و ... این همان مراقبه است.

انسان اگر هدف آفرینش و جایگاه خود و خطرات پیش رو را در نظر گرفت، معنای گناه را فهمید، خودبخود اهل مراقبه می شود. هر چه بینش و فهمش نسبت به این امور عمیق‌تر شود، مراقبه‌اش هم عمیق‌تر و تصمیم صبحگاهی انسان جدّی‌تر می‌شود و با ترس و مناجات با خدا و استمداد از او تصمیم‌ می‌گیرد. این تصمیم جدّی در مراقبه خیلی تأثیر دارد. انسان وقتی مراقبه می‌کند تمام موجودیّت او به حرکت در‌می‌آید و فعّال می‌شود. مراقبه با رعایت [و عمل به دستورات] ارتقاء پیدا می‌کند.

مراقبه‌ی و محاسبه‌ی روزانه محور سیر الله است. مراقبه شبیه همان ورزش بدنی است که موجب تقویت روح می‌شود. در مراقبه، تمام موجودیّت انسان طبق نظم خاصّی به حرکت در می‌آید. دستورات استاد، غذاهایی است که نفس را در این حرکت رشد می‌دهد و از آفت‌ها حفظ می‌کند. در مراقبه درگیری باطنی ایجاد می‌شود. هدف مراقبه این است که نفس خودش را در خودش مشاهده کند. این که مواظب باشیم چشممان گناه نکند و ... مرحله‌ی مقدّماتی و مشق مراقبه است. مراقبه قوّه‌ی وهم ما را جمع و جور می‌کند. کم کم در اثر مراقبه انسان خواهد دید که خدا خبیر است و او را می‌بیند. بدانیم یا ندانیم بخواهیم یا نخواهیم، خیر و شرّی که از ما صادر می‌کند، در حال رشد و حرکت است. انسان اگر مراتب بالای مراقبه را نداشته باشد، دچار عُجب می‌شود. و در این صورت، نتیجه‌ی مراقبه و محاسبه معکوس می‌شود. یکی از موانع راه همین عُجب است که معمولاً مورد غفلت است.

اهمّیت سلامت جسم و اعصاب در سیر الی الله: سلامت جسم و اعصاب جزو سیر الی الله نیست ولی کسی که از سلامت جسم و اعصاب برخوردار نباشد، نمی‌تواند به برنامه‌ها عمل کند. در برخی نحله‌های انحرافی برنامه‌های ریاضتی شاقّی وجود دارد که قوّه‌ی خیال و وهم شخص را فعّال می‌کند و از این طریق به امور وهمی و ظاهراً جذّاب می‌رسند. اهمّیت خواب در خودسازی انسان خواب در خودسازی انسان اهمّیت خاصّی دارد.

مراقبه و محاسبه و هدف جلسات : غرض از جلسات این است که ذهنیّاتمان محسوس شود و این در اثر مراقبه و محاسبه حاصل خواهد شد. ضرورت استاد و مربّی سیر و سلوک باید با اشراف و تحت نظر یک استاد مطمئنّ و راهنمایی‌های او باشد. اگر امکان دسترسی به استاد نبود، در مرحله‌ی بعد با کسی مرتبط باشد که تحت نظر استاد است.

اگر استاد و مربّی نبود، چه کنیم؟ اگر استاد و مربّی نبود، چنین عمل کنیم: عمل به واجبات و ترک محرّمات، عمل به وظیفه و جدّی بودن در وظایف زندگی: سختی در این راه ریاضت شرعی است. سختگیری در ترک محرّمات و انجام واجبات افراط نیست. مگر این که انسان به اضطرار بیفتد و حیاتش به خطر بیفتد، در این صورت به نظر مرجع خودش رجوع کند. خارج از نظر مرجع، وسوسه است. همین که من دنبال نظر شارع هستم، خدای متعال هم اثر وضعی آن عمل را بر می‌دارد.

در انجام مستحبّات و ترک مکروهات نباید به خودمان فشار بیاوریم و بر خودمان تحمیل کنیم. انجام مستحبّ و ترک مکروه با سه شرط مجاز است: با انجام واجبی تعارض نداشته باشد. نباید لطمه‌ای به انجام واجب و ترک محرّم بزند. به نفسم تحمیل نشود. در حدّی باشد که به نفسمان فشار نیاید. باید از کم شروع کنیم. پرهیز از افراط و تفریط(شل و مأیوس نشویم = توازن خوف و رجاء): درجا زدن و حفظ وضع موجود بهتر است از مأیوس شدن. ما راهی جز راه خدا نداریم. مأیوس شدن کار را بدتر می‌کند. در راه خدا بودن و ماندن، توفیق بسیار بزرگی است. همین وضعیّت، ما را از بسیاری خطرات حفظ می‌کند.

وآنگهی آنچه در این راه تعیین کننده است، نیّت است. هیمن مقدار که دارم سعی خودم را می‌کنم، به صراط مستقیم نزدیک می‌شوم. مهمّ این است که انسان در چه وضعی جان بدهد. نفسِ استقامت و دلشکستی ای بسا در عقبات به دردمان بخورد.

راه نفوذ شیطان و وهم، افراط و تفریط است و راه نجات، توازن در خوف و رجاست.

انرژیی را که صرف آه و حسرت می‌کنیم، صرف انجام وظایف و دفع رذایل بکنیم.

ارزش عمر را در نظر داشته باشیم.

وقتی اعمال خود را دیدیم و به اعمال خود اعتماد کردیم و به خطّ قرمز عُجب نزدیک شدیم، برگردیم. بدانیم که همه‌ی این‌ها از خداست. مراتب توبه :توبه مراتب دارد. بالاتر از توبه انابه است. و بالاتر از آن، توبه از توبه است. استغفار از استغفار داریم. استغفار از اعمال خوب و عبادات خود داریم و ... تکیه بر خود ممنوع! تا به خودمان تکیه کردیم و گفتیم امروز گناه نخواهم کرد، مطمئن باشیم که آن روز بیشتر گناه خواهیم کرد. خداوند با این گناه کردن‌ها متوجّه خواهد کرد که کار دست خودمان نیست. انسان اوّل صبح باید از خدا کمک بخواهد.

اهمّیت استمرار: طبق روایات، عمل اندک با استمرار بهتر است از کار بزرگ و سنگینی که استمرار نداشته باشد. مثل این که کتری را روی گاز با شعله‌ی کم بگذاریم ولی این شعله مدّتی طولانی روشن باشد؛ خواهیم دید که آب کتری به جوش می‌آید ولی اگر شعله‌ی گاز زیاد باشد و کوتاه مدّت، آب کتری هرگز به جوش نخواهد آمد.

عمل به وظیفه و فقه: عمل به وظیفه در نگاه تربیتی، وسیع‌تر از عمل به واجبات و ترک محرّمات فقهی است. اگر «عمل به وظیفه» در مراحل نخستین سلوک برای سالک جا نیفتد برنامه‌های بعد مستحکم نخواهد شد. دستورات و آثار آن دستورات اساتید موجب رشد نفس و دوری از آفات می‌شود. مراتب گناه انسان هر چه بالاتر می‌رود، با این که از غلظت گناهانش کم می‌شود ولی تمامی ندارد و لطیف‌تر می‌شود.

عجب و محاسبه: کسی که محاسبه نمی‌کند، یک جور ضرر می‌کند و کسی که موقع محاسبه دچار عجب می‌شود، جور دیگر ضرر می‌کند.

  [1]- خود قانون اساسی یک برنامه است که توسّط فقهای عظام از کتاب و سنّت استنباط شده است.

[2]- اشاره به فرمایش امام خمینی(ره) است که فرمودند: انقلاب ما انفجار نور بود.

[3]- منظور از فقیه معنای رایج آن یعنی کسی که متخصّص در استنباط احکام شرعی فرعی باشد، نیست بلکه منظور کسی است که متخصّص در فقه اکبر یعنی استنباط اخلاق و برنامه‌های معرفتی از کتاب و سنّت باشد.

درباره سایت

سعی ما بر این است که در این سایت، علاوه بر ارتباط با دانش آموزان و تعامل با آن‌ها، مطالب مفیدی در رابطه با مسائل روز و مباحث علمی و دینی ارائه نماییم.

خوشحال می‌شویم شما نیز با ارائه نظرات خود، ما را در این مسیر یاری کنید.

©2018 تمامی حقوق برای سایت حقیقت اسلام (islam313.com) محفوظ است.
راه اندازی از Sahbaa.com

Search